خیلی وقت است که گله می کنیم و شکایت داریم از آنچه بر سرمان می آید و می آورند.
خیلی وقت است که فریاد می زنیم بس کنید! زندانها پر شده اند !دیگر جا ندارند!مهمانان اوین را می گویم که حالا دچار کمبود جا شده اند.
مگر کسی مانده.خیالتان راحت .تمام شدند.همه را گرفته اید.حالا دنبال چه می گردید؟
خیلی وقت است که این حرفها را می زنیم و کسی نمی شنود .
خیلی وقت است که خودمان را به در و دیوار می زنیم تا این حرف را به گوش یک نفر برسانیم و نمی دانم چه اصراری است که حتما باید این حرف را به آنهایی برسانیم که خودشان جزئیات تک تک بازجویی ها را بهتر از همه می دانند.
این چه اصرار عجیبی است که شکایتمان را پیش خود متشاکی می بریم؟
برای چه می خواهیم که شرح شکنچه های فعالان هر حوزه ای را از دانشجوها گرفته تا روزنامه نگاران و زنان و کارگران را به گوش سران حکومت برسانیم.
مسیرهای دادسرا را بیهوده برای چه گز می کنیم!از که ،برای که شکایت می بریم؟
می خوایم حرفمان را به گوش آقایان برسانیم که چه؟
واقعا انتظار مساعدتی داریم؟از که ؟