می خواهم این مطلب را برای تمام آنهایی بنویسم که یک قلم و یک ورق کاغذ برایشان بهانه مبارکی شده که زندگی را با آن تداوم دهند و نبودش را توفیقی اجباری بدانند که برای به دست آوردن دوباره آن ٬ دست به تلاشی مقدس بزنند.
تلاشی مقدس و مضاعف .
می توانید ببینید؟ها؟
در روزگاری که سایه سنگین زندان بر کار خبررسانی و خبرنگاری سنگینی می کند٬هنوز هستند کسانی که شرافتشان را به بهای یک قرص نان نمی فروشند.
شنیدم که جناب آقای استاندار شهری که در آن زندگی می کنم ـ زنجان ـ در روز خبرنگار ٬برای تامین نیازهای اصحاب مطبوعات اعلام آمادگی کرده بود!
مگر نیازهای اصحاب مطبوعات چیست که یکی از دولتمردان می خواست آن را به ما ارزانی دارد ؟
آیا جز این است که ما را کمی راحت بگذارند تا بتوانیم تمام حقیقت را بازگو کنیم؟
آیا جز این است که یک فضای آزاد برای رسانه هاتنها خواسته ای است که هر فعالی در این حوزه خواهان آن است؟
پس کو؟
اگر می خواهید نیازهای ما را بر طرف کنید دست از سیاست شکستن قلمها و بر پا داشتن چوبه های دار بردارید٬اگر هم نمی خواهید کمکی بکنید پس لطفا حرف نزنید!