دیروز روز خبرنگار بود ٬مدام توی دلم آرزو می کردم ای کاش لااقل توی یکی از جعبه های شیرینی که دولتیها برایمان می آوردند برای تبریک٬چیز دیگری بود.
می دانم که انتظار بیهوده ای بود اما دلم چیزی از جنس هوای پاک می خواست که با آن بشود راحت تر نفس کشید ٬راحت تر حرف زد و راحت تر نوشت.
و راحت تر نرفت زندان .
اما هیچ کس این هدیه را برای ما نیاورد ! آخر شب مثل ماتم زده ها که به جعبه های شیرینی نگاه می کردم فهمیدم امسال هم مثل سالهای گذشته سرمان کلاه رفت٬درست عین بقیه خبرنگاران این کشور.
نمی دانم ما نمی فهمیم که آقایان چه می گویند یا آنها زبان و خواسته ما را نمی فهمند.ما چه می خواهیم در عوض آنها چه به ما می گویند!
راستی برای چه روز خبرنگار را به ما تبریک می گفتند؟
برای آنکه می بینیم هر کسی کمی بلندتر حرف میزند را می گیرند و ما حتی یک خط خبرـ فقط برای اطلاع رسانی ـ هم نمی توانیم در موردش بنویسیم؟!!!
شاید هم به خاطر اینکه هزینه زنده ماندن بالا رفته ـزندگی کردن که هیچ ـ ولی حتی نمی گذارند نجوای اعتراض از کسی بلند شود؟
می خواستید گرفتن قلمهایمان را تبریک بگویید؟
استاندار شهری که در آن زندگی می کنم ـ زنجان ـ دیروز اعلام کرد: "اگر خبر نگار را شهید کنند نمی توانند قلم او را حبس نمایند."
او هم ای کاش به آنچه می گفت اعتقاد داشت.خواستن این موضوع٬آرزوی زیادی است؟
فکر می کنم کمی زیاد است چرا که همو چند ماه پیش عده ای از ما خبرنگاران را معاندان قلم به دست خواند تا کمتر از او انتقاد کنیم.