تبليغاتX
سکوت یخی - انگشتانی تازه

 

"انگشتانی تازه می خواهم ،برای دیگر گونه نوشتن،از انگشتانی که قد نمی کشند ، از درختانی که نه بلند می شوند و نه می میرند بیزارم!"

تابستان سیاه مطبوعات هنوز از یادم نرفته،بیانیه انجمن صنفی مطبوعات باز هم دیروز آن را یاد آوری کرد تا بدانیم که تا چه حد محصوریم برای اینکه نوشتنمان را باب میل آقایان تنظیم کنیم.

تابستان سیاه لعنتی!

قلمها را خشکاندند ، ورقها را پاره کردند و هر که را نفس می کشید یا به زندانش انداختند و یا دستی جلوی دهانش گرفتند که خفه شود.

نه،اصلا از درختانی که قد می کشند هم بیزارم.

از درختانی که آنقدر قد می  کشند تا از قد آدمی فراتر روند و آنوقت یک سر طنابها حلقه می شود به آن درخت و سر دیگرش به گردن انسانی  که مال همین سرزمین است ،

سرزمین ایران.

در زمانی که ادعای متمدن بودنمان گوش فلک را کر کرده، داریم از اعدام کردن دیگران به خود می بالیم که یعنی نمی گذاریم حقی از کسی ضایع شود و مجرم را مجازات می کنیم تا افتخار رتبه دوم اعدام های  جهان را از آن کنیم!

همین هفته پیش آخرین اعدامی ها هم بر بالای چوبه دار در زندان نحس اوین تاب می خوردند،ده نفر بودند شاید هم بیشتر،نمی دانم.

من از درختها بیزارم ،از چوبه های داری که بر پا می کنید،از کابلها ،شلاقها بیزارم.

این ...های لعنتی حصاری کشیده اند به اندازه تمام مغزهای ایرانیان و آنقدر در گوشمان متهم بودنمان را گفته اند که پذیرفته ایم نباید دم برآوریم و چیزی بگوییم.

یعنی خلاصی از این زندگی شوم نیست؟!!!

                                                            " مرگی نیست

                                                                                 تگرگی نیست؟

+ سمیه میناخانی |