تبليغاتX
سکوت یخی

چه کسی فکرش را می کرد که بارش برف اینچنین کشور را فلج کند ٬ آن هم برفی که همه باریدنش را پیش بینی کرده بودند و مثل زلزله بی خبر از راه نرسید؟!

این روزها  زنجان سرمای زیر ۲۲ درجه را تجربه می کند آن هم در شرایطی که ۸۰۰۰ مسافر در راه مانده در اولین روز بحران مهمان مساجد شهر بودند و گرسنگی را همراه با یخبندان در این شهر تحمل می کردند.

سرمای بی امان این روزها در حالی کشور و شهر زنجان را محاصره کرده که دو ماه پیش مانور فرضی برای سنجش میزان آمادگی دستگاههای اجرایی در مقابله با بلایای طبیعی در استان اجرا شد و به همه آنان اگر نمره ۲۰ ندادند لااقل نمره بالایی در کارنامه شان درج کردند تا برگ اقتخار دیگری در پرونده کاری شان درج گردد.

آن روز که در مانور شرکت داشتم و دنبال برانکاردهای حمل مجروحینی می رفتم که به صورت نمادین زخمی شدگان حادثه را حمل می کردند و در میان بازماندگان پتو و کنسرو و کمپوت توزیع می نمودند ٬ تصوری از حضور در یک وضیت بحرانی واقعی نداشتم٬آن روز وفور نعمت به قدری زیاد بود که حتی به ما خبرنگاران  تعارف می کردند تا از آنها بخوریم ٬اما نمی دانم در هفته ای که پشت سر گذاشتیم این نعمتها کجا رفته بودند که در روز اول با کوپه ای از نان خشک از مسافران در راه مانده پذیرایی شد .

مسافران  بالاخره بعد از تحمل یک روز گرسنگی ٬یک وعده غذای کنسروی نصیبشان شد٬برای این ۸۰۰۰ نفر در روز اول تنها ۲۱۰ تخته پتو توزیع کردند!می توانید تصور کنید ؟ یعنی برای هر ۳۸ نفر فقط یک پتو  که چاره ای برای آنها نمی گذاشت تا از یکدیگر پتو بدزدند ٬این بود آن آمادگی که دم از آن می زدیم!

در این وضعیت  هیئت امنای یکی از مساجد از حضور مهمانان ناخوانده در آن محل چنان ناراضی بودند که با خاموش کردن چراغها و وسایل گرمایشی نارضایتی خود را اعلام کردند.

بیچاره مسافران اتوبوسی که هر ۳۶ نفرشان اهل ارمنستان بودند و به سمت تهران حرکت می کردند ولی وقوع یخندان به آنها اجازه نداد صحیح و سالم به مقصد برسند و صبح روز یکشنبه در نزدیکی زنجان  با واژگون شدن این اتوبوس چهارنفرشان  به  کام مرگ رفتند و ۱۳ نفر دیگر نیز در بیمارستان بستری شدند. جالب اینکه وقتی همکارم عکسهای این تصادف مرگبار را نشانم داد  با فرمانده پلیس راه استان تماس گرفتم  تا از او آمار سایر تصادفات جاده ای رابپرسم ولی او در کمال تعجب اعلام کرد خوشبختانه تصادف خسارتی جدی نداشتیم !!!!

باقی مسافران آن اتوبوس هر کدام آواره و سرگردان دنبال وسیله نقلیه ای بودند تا به تهران برسند و دفتر روزنامه ما شده بود مکانی  برای کمک به این قربانیان جاده و یخبندان تا برای رضای خدا هم که شده در کشوری غریب٬ بلیط قطار برایشان پیدا کنیم آن هم در شرایطی که هیچ قطاری جای خالی نداشت و مسافر اضافه بر ظرفیت هم به اندازه کافی سوار کرده بود .

امروز هم هواشناسی اعلام کرده که توده هوای برف زای دیگری در هفته آینده کشور را در بر خواهد گرفت این یعنی آغاز بحرانی دیگر که باید بدون تعارف بگویم یعنی یک هفته دیگر با این امکانات ناقص و پتوی کم و یخندان باید سر مردم را مشغول کنیم.

راستی یک سوال:

در زمان ساخت اتوبان زنجان ـ قزوین(که این روزها بسته شدنش به دلیل بارش برف و کولاک شدید در آن٬ مسافران زیادی را در این جاده متوقف کرده )چه کسی مسئولیت مکان یابی آن را بر عهده داشته که فراموش کرده  جهت وزش باد غالب و برفگیر بودن منطقه را در محاسباتش دخیل کند؟ این سوال را همین طوری پرسیدم و به تریج قبای هیچ مدیری برنخورد که نمی خواهم خدای نکرده انتقادی نست به خدمات صادقانه آنها بکنم!

شاید گوشهای من اشتباهی شنیده اند که مکان یابی این اتوبان از همان ابتدا اشتباه بوده !

 

+ سمیه میناخانی | 

اولین روز زمستان را امروز من آغاز می کنم.

۱-برای سردی زمستان سلاحی ندارم جز "اندیشه گرما" که می تواند تمام لرزش تنم را تسلی دهد برای اینکه این سه ماه سرد را پشت سر بگذارم و رو سیاهی را بگذارم برای زغال و همه آنهایی که زغال گونه می زیند.

۲-از امروز به بعد برفی اگر ببارد کسی حق ندارد از سرما بنالد ٬فصل فصل سرما و سوزان است هر کس شکایتی داشت برود بنشیند کنار بخاری و از خانه بیرون نیاید ٬خانه سرما هم فصل زمستان است پس خانه او را غصب نکنید .آنهایی هم که فکر می کنند زمستان غاصب است می توانند برای اثبات ادعای خود به جنگ با سیاهی بروند البته در این مورد "سپیدی"!

۳-ذهن "به سانسور عادت کرده من"پیش از این پست ٬چند مطلب نوشته بود که خودش به خودش مجوز انتشار نداد  ٬عجب ذهن سرکش و غیر قابل تحملی دارم من!نشان به آن نشان که برای حلالیت طلبی جناب احمدی نژاد از مردم در سفر به مکه هم چند ورق کاغذ سیاه کرده بودم ولی وقتی خواستم آن را در وبلاگم بگذارم کاغذ از وسط به دو نیمه شد٬قیچی سانسور من این روزها خیلی برنده شده ٬مگه نه؟!

(این را برای کسانی گفتم که در این مدت لطف داشتند و از بی مطلبی من در وبلاگ شاکی بودند٬راستش را بخواهید خودم هم از دست خودم شاکی ام اما به که شکایت ببرم؟!!!)

۴-از این به بعد هم قرار نیست پا را از خطوط قرمز فراتر بگذارم ٬کمی به من حق بدهید اگر پایم روی خط رفت و سوختم چه کنم؟لابد از دور مسابقات حذف می شوم ٬نه...

تو رو خدا من را حذف نکنید!!

 

 

+ سمیه میناخانی |